تبليغاتX
زندگی شاید همین باشد!
گیسوان به دست باد دادم

و همنوا با باران گریستم...

آسمان بر گیسوانم اشک ریخت

و باد نگاهم را دررُبود...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:23  توسط فلانی  | 

حالم خوب نیست ، بد هم نیست ، نمی دونم ... شاید بد-ه ! هر چی هست خوب نیست ! ولی مگه حالِ خوب چه جوری-ه ؟! و حالِ من هیچ وقت اون جوری بوده ؟! حتما بوده و من یادم نیست ... شایدم نبوده ... نمی دونم ...

رژه میرم تو اتاقم و فکر می کنم به زندگیم و اصلا مگه من کاری دارم جز اینکه به زندگیم فکر کنم و اصلا شاید زندگیم هم داره به من فکر می کنه ! شاید بهتر باشه نوبتی به هم فکر کنیم ! ولی نه ... خوب نیست . وقتی زندگیم داره به من فکر می کنه ، اگه قرار باشه من به اون فکر نکنم پس چی کار کنم ؟! حوصله ام سر میره ! البته فکر کنم حوصله م مدتهاست که سر رفته ، عین شیرِ روی اجاق گاز ، ولی من نه همون موقع نه بعدش مثل مامان ندویدم که شعله ی زیرش رو خاموش کنم و حوصله ی سر رفته روی اجاق رو با ابری ، دستمالی ، چیزی پاک کنم .

دلم گرفته و چرا گرفته نمی دونم . حتی درست مطمئن نیستم که گرفته باشه یا گرفته باشَدَم یا گرفته باشَنِش یا هر صیغه ی دیگه ای که حوصله ی صرف کردنش رو ندارم . شاید این دل بیچاره ی ما هم دیده وا شدن فایده نداره پس همون بهتر که بگیره یا بِگِریه یا هر چی ، نمی دونم ...

حوصله ی این وبلاگهای بیخود و اعصاب خرد کن بچه های دانشکده رو ندارم و بیشتر از همه حوصله ی وبلاگ خودم رو که از همه بیخود تر و اعصاب خرد کن تر-ه . شاید درش رو تخته کنم ... نمی دونم ... ولی اگه درش رو تخته کنم که بیشتر بی حوصله میشم و اصلا بیشتر از این مگه میشه ؟! نمی دونم ...

حالم بد-ه و این حالِ بد بی حوصله ام می کنه و این بی حوصلگی مدام حالم رو بدتر می کنه ... گرفتار این دورِ معیوب شدم ، بدجور !

مصیبتِ عظمی اینه که هر لحظه این احساس تو من قویتر میشه که انگار خودم نمی خوام از این وضعیت حال به هم زن خارج شم و اگه بخوام میشه خارج شد ( جونِ مادرتون کامنت نذارین که خواستن توانستن-ه و از این حرفها ! ) ... به گمانم یه جور خودآزاریِ لذت بخش باید باشه ! مثل اینکه هی مدام حالت به هم بخوره و هی خودت مدام انگشتت رو فرو کنی تو حلقومت و هی حالت از حال به هم خوردنت و از انگشت تو حلقوم فرو بردنت بیشتر به هم بخوره و هی مصرانه ادامه بدی ...

این نوشتن هم حالم رو بهتر نکرد ، هیچ ، بدترم کرد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:2  توسط فلانی  |