تبليغاتX
زندگی شاید همین باشد!
رفتیم تافل هم دادیم !

خلاص شدم ها !

چه کیفی داره واسه یه امتحانی اصلا و ابدا نخونی و بری سر جلسه و خیلی بهتر از اون چیزی که تو مخیله ات می گذشته بدی ! نغمه راست می گفت ها ! رسما خنده بود !

البته برداشت های عجیب و غریب نکنین ها ! خوب ندادم ، صرفا به نسبت اینکه هیچی نخونده بودم و علی الاصول باید گند می زدم عالی دادم ! 

اگه موندگار شدم و قرار شد تو یکی دو سال آینده بازم تافل بدم دیگه حسابی دستم اومده باید چی کار کنم !

خودمونیم ها،دیشب چه وضعیت خنده داری داشتم ! رفتم تو سایت ETS که برم تو فایلم و ببینم ساعت آزمونم کیه ! خب از شهریور که ثبت نام کردم دیگه چک نکرده بودم ! یهو دیدم هر کاری می کنم usrename و passwordم یادم نمی آد ! یکی دو ساعت هر چی به ذهنم رسید و نرسید امتحان کردم ، فایده نداشت ! آخرش پیغام داد که یه فایل جدید درست کن ! ما هم یه فایل جدید درست کردیم ولی طبعا اطلاعات آزمون من که توش نبود . نکته جالب تر ماجرا این بود که registeration numberم رو هم نداشتم ،یعنی فکر کنم همون موقع ثبت نام یه جای به نظر خودم مطمئن ! همه ی اینها رو یادداشت کردم لابد ، ولی بدبختیش این بود که جاش رو از فرط مطمئنی یادم نمی اومد ! مونده بودم چی کار کنم ، چی کار نکنم ! شونصد بار به نغمه زنگ زدم ، جواب نداد ، از عطیه شماره ی امین وخشوری بیچاره رو گیر آوردم ، زنگ زدم که آقای وخشوری من چه گٍلی به سرم بگیرم ؟! اونم بیچاره مونده بود چی بگه ، گفت ETS همون موقع یه ایمیل می زنه و registeration number رو میگه ، منم گفتم بهش که چک کردم و همچین چیزی نداشتم تو Inboxم ، بنده خدا یکم روحیه داد و کلی از این حرفها زد که بعیده مشکلی پیش بیاد و ... . تلفنی با نسیم کلی حرف زدیم و یکی دو ساعت بعد داشتم باز تلفنی با علی حرف میزدم و شرح فتوحاتم رو برای اون می گفتم که نغمه زنگ زد . طفلک نغمه هم کلی روحیه داد و گفتش که اصلا لازم نیست و اینا . دیشب مامان گفت امروز صبح یه سر برم سنجش ببینم چی کار میشه کرد که بعدازظهر چند دقیقه مونده به آزمون بلاتکلیف نباشم . صبح دیدم حوصله ندارم و بعدشم گفتم یا میشه یا نمیشه دیگه ، اگه نشه چرا از همین حالا عزا بگیرم ؟! می ذارم وقت خودش میرم ! (البته ناگفته نمونه که اینکه ساعت آزمونم هم کیه چندان مطمئن نبودم ، صرفا رو حساب اینکه به قول امین وخشوری همه ی آدمهای دور و بر که تو این چند وقته امتحان داده بودن آزمونشون 3:30 بعدازظهر شروع شده بود ،گفتیم توکل کنیم ! ان شاالله 3:30 است و جز این نیست !) وقت خودش رفتم و به اون آقاهه که اونجا مسئول ثبت نامه گفتم : " من یه اعترافی بکنم ؟! من registeration numberم رو ندارم " آقاهم برگشت گفت اصلا لازم نیست ! منم کلی ذوق کردم و به سوی جلسه شتافتم ! این هم ماجرای تافل دادن ما !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 22:9  توسط فلانی  | 
همیشه مخالف تاییدیه گذاشتن واسه بخش نظرات وبلاگ بودم . یعنی به نظرم کار بی معنی اومده . همیشه فکر کردم که من چی کاره ام که بخوام نظر یکی رو تایید بکنم یا نکنم . شاید یه دلیل مهمش این بوده که بیش از حد رو جنبه و شعور مخاطبهای وبلاگم حساب کردم ! تجربه ی این چند وقت هم نشون میده که حساب کردنم رو همچین چیزی اشتباه نبوده . جز چند روز اخیر ! به هر حال هر چند چندان مطابق میلم نیست ولی ترجیح میدم حداقل تا وقتی این مزاحمت ها و خزعبل گویی های بی پایه و اساس ادامه داره برای بخش نظرات تاییدیه بذارم ! گرچه " آن کس را که حساب پاک است , از محاسبه چه باک است " اما در عین حال اینجا یه حیطه ی خصوصی به حساب می آد و من دلیلی نمی بینم چرندیاتی رو که نویسنده اش حتی جرئت معرفی کردن خودش رو نداره بذارم اینجا در معرض دید جهانیان ! بالاخص اگه تو این نوشته ها نه تنها به خودم بلکه به آدمهای دور و برم هم توهین شده باشه . اولا هر چیزی که مربوط به منه ,فقط مربوط به منه , یعنی به کسی مربوط نیست , ادعا داشتن یا نداشتنم , روابطم با آدمها , دوست ها و دوستی هام و ...ثانیا اگه کسی به هر دلیلی می خواد به من چیزی بگه یه عالمه راه واسه همچین کاری وجود داره , خیلی اصرار داره برام کامنت بذاره می تونه کامنت خصوصی بذاره , ثالثا اگه با من مشکلی داره و ادب و نزاکت هم سرش نمیشه و فقط بد و بیراه گفتن بلده حداقل انقدر مرد باشه که خودش رو معرفی کنه , رابعا اگه روی سخنش با آدمهای دیگه است بره با خود اونها حرف بزنه , خامسا اگه هیچ کدوم از کارهای بالا رو نمی تونه انجام بده و صرفا می خواد با کولی بازی و هتاکی از نظر خودش آبروی یه سری آدم رو اونم از طریق وبلاگ من ببره یا رو اعصاب اونها قدم بزنه , باید بگم شدیدا کور خونده !
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 22:2  توسط فلانی  | 
 

میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم

که آشکارا در پرده ی کنایت رفت

مجال ما همه این تنگ مایه بود و , دریغ

که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت

 

(شاملو)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 21:32  توسط فلانی  |