"زندگی پاندولی است میان خواستن و ملال"
اما مهمترین چیز برای من اینه که این آدم با من همراه میشه,بدون اینکه من رو منع کنه از اینکه یه مسیری رو برم که بدون شک از دید خودش بهترین یا سالمترین مسیر نیست,ّیا خطرناکه,یا از دید خیلی ها منطقی و معقول نیست,با من می آد,همقدم,نه جلوتر حرکت میکنه,نه عقبتر,با همون سرعت,بدون نگاههای عاقل اندر سفیه,بدون نصیحت کردن یا غر زدن,فقط و فقط همراهت-ه تا وقتی که پات می لغزه و داری پرت میشی تو دره,اونجا دستت رو میگیره,تازه تو اون شرایط هم حالت یه منجی رو به خودش نمی گیره که تو هی همین جوری احساس کنی بهش مدیونی و یه جورایی خجالت بکشی این خلبازیهایی که تو زندگی در می آری براش بازگو کنی.هنرش در اینه که آدم احساس نمی کنه که حتی تو اعماق وجودش هم به این افکار و حرفها داره می خنده یا براش عجیب و غیر قابل فهمه.برای هر دیوونه بازی ذهنی که آدم بخواد آماده است,نه برای اینکه تو رو پیش ببره یا از رفتن منع کنه,برای اینکه دوش به دوش تو بیاد که تنها نباشی و دقیقا همون جا که به شدت نیاز پیدا می کنی با طبیعی ترین حالت ممکن به دادت برسه بدون اینکه کاری کنه که تو کمترین احساس ضعف یا هر احساس ناخوشایند دیگه ای بهت دست بده و باز از اون به بعدهم همچنان آماده است که ادامه ی مسیر رو با تو بیاد.دوسش دارم!خیلی زیاد!
گل در بر و می بر کف و معشوق کنارم سلطان جهانم به چنین روز غلامست
فقط حیف که از این به بعد اون لحظاتی که معمولا قبل از شروع آزمایشگاهها با عطیه داشتیم تکرار نمیشه
اینکه عطیه بیاد و سعی کنه منو علیرغم میلم کشون کشون ببره سر آزمایشگه و من ملتمسانه بهش بگم![]()
![]()
منو نبر
منو نکش
منو نخور
...
و بعدش جفتمون ریسه بریم از خنده ![]()
![]()
(همانا ما احمدي نژاد را اشتباهي آفريديم واز خلقت آن پشيمانيم)
قرآن جلد 2/ سوره توبه آيه12
-سلام
-سلام,کجایی شما؟!
-من؟!هستم در خدمتتون!
-نیستی,کجا هستی؟!سر کلاسها که نمی آی
-من؟!چرا می آم.
-نه!من که نمی بینمت.
-یه جلسه حذف اضطراری بود یه جلسه م انتخاب واحد,همین دو جلسه رو نبودم سر کلاس(خودم که می دونم دارم دروغ می گم عین چی)
-ولی من فکر می کنم زیاد نبودی
-ولی من بودم
-گفتم شاید مشکلی برات پیش اومده
-نخیر هیچ مشکلی پیش نیومده
-چیه؟عشقولانه از خودت در کردی؟
-نخیر خانوم دکتر!این وصله ها به ما نمی چسبه(و از اون روز دارم به خودم بد و بیراه می گم که مگه همچین چیزی چیه که حالا وصله اش به تن آدم بچسبه یا نه.باید می گفتم فرض کن آره!به شما چه؟!آخه چرا انقدر هول شدم که چیزی رو بگه که برا خودم هیچ اعتباری نداره.از دست خودم عصبانیم)
-اشکالت چیه؟!
-اشکال چیم؟!اینکه این وصله ها بهم نمی چسبه؟!
-ببین این برا شمایی که می خوای درس بخونی اشکاله.بذار چن سال دیگه.اون موقع اشکال نیست هیچ,خوب هم هست.ولی الان واسه عشقولانه در کردن زوده!حالا چی شده؟
-هیچی
-اتفاقی افتاده؟!
-نخیر,نه!اتفاق خاصی نیفتاده
-پس چی؟
-هیچی
-ترم اول خیلی خوب پیش اومده بودی تا حالام که معدلت خیلی خوب بوده,حیفه.متاسفانه معدلتون تو همه چی مهمه.ترم پیش سر کلاس گفتم سوال نپرسین,گفتم شاید واسه اونه
-نخیر!چه ارتباطی داره؟!
-چرا درس نمی خونی
_(انقدر کلافه شده بودم که فقط می خواستم یه چیزی بگم)هیچی!یه مدت حوصله درس خوندن نداشتم
-چرا؟
-هیچی همین جوری
-آخه واسه چی؟
-دلیلی خاصی نداشت!همین جوری!
-همین جوری؟!
-خسته شده بودم یه مدت
-چرا؟
-دلیل خاصی نداشت
-ببین شما همه اش سه ساله داری درس می خونی!الان زوده که خسته شی.بذار برا چن سال دیگه!الان وقتش نیست!بیا پیش خودم حرف بزنیم.نمی خوام بچه هاییمون که تا حالا تاپ و توپ بودن افت کنن
.
.
.
و من الان موندم که اصلا چرا اگه من نخوام درس بخونم باید به عالم و آدم جواب پس بدم؟!اصلا آقا جان!نمی خوام درس بخونم!اصلا به کسی چه ربطی داره؟!اصلا می خوام از خودم عشقولانه در کنم؟!بازم به کسی چه؟!اصلا این دو تا چه ربطی به هم دارن؟!اصلا اینها چه ربطی به یه آدم دیگه دارن؟!
-چطور مگه؟
-اول بگو
-آخه برام عجیبه چرا شما ابتدا به ساکن همچین سوالی ازم پرسیدین؟!یعنی برام سواله که مگه من چی کار کردم که همین که اومدم تو شما همچین سوالی براتون پیش اومد؟!
-خب,دوست داشتی؟
-نمی دونم...یادم نمی آد هیچ وقت از دختر بودن خودم فرار کرده باشم ولی خیلی از رفتارهای دخترها یعنی کلا خانومها رو تو شرایط و جوامع فعلی قبول نداشتم و شاید از اونها بدم اومده یا حتی همیشه از ازشون فرار کردم(و کلی چیزهای دیگه راجع به جوامع مردسالار و تلاش برای برابری و ارتباط رفتارهایی که در طول تاریخ در جوامع مردسالار به زنها تحمیل شده برای به استثمار کشیدن اونها و اینکه یه چند وقته تو این چیزها شک کردم و ...)
...
-مثلا سینه سپر کردن تو جامعه ی ما یه رفتار مردونه به حساب می آد,نه که بگیم یه سری رفتارها مردونه است یا زنونه,اینکه مثلا تو جامعه ی ما اکثر خانومها این استیلی رو که شما واسه راه رفتن و وایسادنت انتخاب کردی انتخاب نمی کنن,یا اینکه وقت حرف زدن سرت رو کاملا بالا نگه می داری و حرف زدنت با نگاه کردن مستقیم تو چشمای طرف مقابلت همراهه در حالیکه تو جامعه ی ما نگاههای خانومها معمولا مقطعه یا gesture ی که برای نشستنت انتخاب می کنی و یا اینکه آرایش نمی کنی,چیزی که الان تو جامعه تا یه حدیش مرسومه و معلومه که آرایش کردنت به خاطر مذهبی بودن نیست چون مسائل دیگه ی مذهبی بودن مثل چادر و ... رو رعایت نمی کنی و ....